روز ششم بي مامان جون
سلام پسرم ديگه تقريبا يك هفته اي هست كه مامان جون رفته و قصد اومدن نداره شايد تو خيلي اذيتش كردي آره!!!!!!!!!!! اين روز قرار شد الهه جون از تو مراقبت كنه من خيلي گفتم نه تو خودت آيناز كوچيكه كاراي ديشبت مونده ولي گفت نه نمي شه تو امروزم نري خلاصه قرار شد بري پيش الهه جون . طبق معمول اين هفته صبح ماشين گرفتم و تو رو صبح بردم خونه الهه جون. صبح پيش الهه جون گذاشتم چون آينازم كلاس داشت گفتم خوبه ساعت 11 زنگيدم ببينم در چه حالي كه الهه جون كفت خوابي گفتم آيناز برگشته گفت نه اصلا نرفته گفته صدرا اينجاست واويلاا گفتم كاراي ديشبت چي گفت هيچ كار نكردم مواظب اين دوتا هستم ساعت 12 زنگيدم گفت بازم خوابي خلاصه ظهر رفتم و ديدم پسر ...
نویسنده :
فهیمه
12:34






