روزهايي سخت
صدرا و مريضي واي پسرم نمي دوني چي كشيدم. روز 24 مرداد ديدم تنت كمي گرمه ولي چون هميشه دماي بدنت بالاست هيچ فكري نكردم مامان جون اينا خونه ما بودن سحري پاشدم اومدم شيرت بدم ديدم از گرما گذشته داغي مامان جون بهت دست زد ديد بلههههههههههههههههههه پسرم تب داره همون جا بهت استامينوفن دادم اصلا نمي خوابيدي مدام ناله مي كردي ساعت 10 زنگيدم شركت و گفتم نميام بردمت دكتر ولي دكتر خودت چون صبح نبود يك دكتر ديگه آخه خيلي تب داشتي نمي شد صبر كرد 39.5 بود دماي بدنت بردمت دكتر گفت گوشت خيلي عفونت كرده و گلوت قرمزه و يه ويروس جديده 3 روز ديگه خوب مي شي واي 3 روز ديگه ولي احتمالا بايد گوشش خالي بشه واييييييييييييييييييي خدايا چي ميشنو...
نویسنده :
فهیمه
13:14












