فرشته ما صدرا

ثبت خاطرات بزرگ شدن پسرمون صدرا

روز جهانی کودک مبارک

روز جهانی کودک بر همه ی کودکان جهان مبارک   کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود فاصله با کودکی ها مان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد....... ما که به روز کودک نرسیدیم قرار شد توی هفته ی روزی رو جبران کنیم بعبارتی ی روز آزاد پر از بازی داشته باشیم بابا مجید ظهر میرسید گفت ناهار میگیره ما هم از صبح با هم بودیم و بازی و شادی صبح رفتیم خرید و پودر کیک خریدیم تا با هم کیک بدرستیم اینم دست رنج مادر و پسر با هم گل بازی کردیم اینجا هم حسابی سر گرمه کارشه اون کلاه هم مهد بهش داده که خودش توی چسبوندش کمک کرد...
21 مهر 1392

ی قرار نی نی سایتی

قرار بچه  مشهدی ها خونه ملیحه جوون  مامان پریا که اگه شرایطش و میدونستم محل قرار و عوض میکردم مرسی ملیحه جون با اون شرایط و اون زحمتهایی که کشیدی خیلی خوش گذشت بچه ها با ی مرغ اینقدر خوش گذروندن و خنده های از ته دل که از یادم نمیره جای جالبش اینجاست که مرغ صدا می داد  و راه میرفت ی دفعه بچه ها جیغ کشیدن یاسین پرید وسط بچه ها بچه ها چی شده   یکی از دخترا هیچی داریم جیغ میکشیم و یاسین و بقیه ادامه جیغ و داد و شادی هههههههه عکس زیادی ندارم از این قرار بازم تشکر ویزه از ملیحه جوون ...
11 مهر 1392

روزهای شیرینی که زود میگذرن

اگه بخوام از این شیرین کاریهات بگم خیلی زیادن ولی فراموش کردنشونم درست نیست   صدرا: مامان آب میخوام مامان: روی میزه بردار صدرا: نه تو بده مامان: اخم میکنه . . . صدایی نمیاد مامان سعی میکنه بی توجه باشه دلش شور میزنه . . صدای پا میاد صدرا در حالی که ی روسری انداخته روی صورتش نزدیک میشه   صدرا: هی مامان صدرا چرا به صدرا آب نمیدی خوبه منم دیگه برات جایزه نخرم   مامان در حالیکه داره میترکه از خنده میگه شمــــا   صدرا: من فرشته مهربونم بقیه اش و حدس بزنید که چطوری پریدم و غرق بوسه کردم فرشته مهربونم رو در ادامه اش صدرا میگه مامان خیلی دلم میخوام فرشته مهربون و ببینم من همو...
11 مهر 1392

بچه تربیت کردیم سیاســـــــــی

یعنی زمان ما چی بود و الان چی شده خود من 2 سال نه اصلا 5 سال میدونستم رئیس جمهورمون کیه و  اوضاع مملکت چطوره؟؟؟؟ ولی الان . .   ی هفته ای بود چراغ راه پله ها خراب بود و روشن نمیشد دیشب قرارشد با عمه هاش بریم پارک طبق معمول سریع و تند لباسش و پوشید و در و باز کرد که یهو چراغ راه پله روشن شد ی دفعه شنیدم که صدرا میگه "روحانی مچکریم"   این یعنی تربیت سیاسی  
17 شهريور 1392

ی خاطره جالب

طی آموزشهای که باید توی این سن یاد بگیریم داشتم سعی میکردم بهت از خیابون رد شدن و یاد بدم گفتم ببین مامان اول به چپ نگاه کن بعدش به راست نگاه کن اگه ماشین نیومد از خیابون گذر کن   متوجه شدی پسرم؟ ی نگاهی با توجه به من کردی و گفتی خوب اگه از پشت بیاد چی؟؟؟ این مـــــن     این پسرم    یا دیروز رفته بودیم کوهسنگی بچه ها میخواستن برن سمت وسایل بازیش و من اجازه نداده بودم صدر رو ببرن چون مشهد خیلی شلوغه و کلی مهمون داریم تو شهرمون خلاصه هر کار کردن صدرا بیخیالشون نمیشد هرجا میرفتن دنبالشون بود گلسا دختر خاله ام به صدرا گفت صدرا بدو برو از مامانت پول بگیر بستنی بخریم صدر...
4 شهريور 1392

ی قرار دوستانه ی خانوادگی

 مرداد دوستمون به همراه دخمل ناز خوردنیش شاینا اومدن شهر مـــــــــــــــا ما چون تازه اسباب کشی کردیم و ماه مبارک رمضان هم هست ی مقدار در گیر کارها بودیم که کمی دیر موفق به دیدار دوستمون شدیم 5 شنبه ساعت 6 ما جلوی هتلشون بودیم و با پرس جو ازشون که کجاها رفتن و کجاها نرفتن راهی مکانهای ییلاقی مشهد شدیم اول رفتیم سمت طرقبه و ی دوری زدیم و رفتیم بازار بین المللی بعثت بعد ی چرخ زدن و سوار شدن بچه ها توی این ماشینها ی دور هم سرسره و .... باباها رو مجبور به سوار شدن منو ریل کردن و حالا نوبت چمنها و دست زدن به فلامینگوها بود . . همچنین از سوار شدن از اسب هم نگذشتن هههههههه و بعدش رفتیم واسه ا...
12 مرداد 1392

سفر به شهر رویایی ماسوله

    امسال عید مثل هرسال رفتیم شمال خونه مادر شوهر گرامی چون تاحالا ماسوله نرفته بودم از همسر عزیز خواستم که ی برنامه بزاره بریم ماسوله عجب جای زیبا و دیدنی بود روح آدم تازه میشد سبک معماری گلدونهای شمعدانی دیوارهای کاه گلی دستگیره های درها کوچه ها و پله هاش و ................ مسجد زیبایش و دیدنی های بی حدش     همه غیر توصیفن بسیار زیباست بسی لذت بردیم و در راه بازگشت هم رفتیم پل خشتی لنگرود که عکس زیادی ازش ندارم فقط همین یکیه که همینجا میزارم و پیشنهاد میکنم ماسوله رو از دست ندید   ...
18 تير 1392

تعطیلات نیمه شعبان و اخلمد

ببخشید پرت و پلا مینویسم ولی خوب هرچی سر راه باشه زودتر . . . تعطیلات نیمه شعبان تصمیم گرفتیم به جایی که شاید ده سال نرفته بودیم آخرین خاطره ای که ازش داشتم خیلی جای قشنگی بود و نزدیک مشهد ولی پیاده رویی زیاد ولی چون دختر خاله ام از اصفهان اومده و بهانه جور شد و رفتیم اخلــــــــــــــــــــــــــــــــــمد عجب جای قشنگی یادمه 10 سال پیش که رفتیم باید تمام راه رو از توی رودخونه می رفتیم ولی الان ی پیاده روی سنگ فرش درست کردن خیلی پیشرفت کرده بود کلی مغازه و تخت و رستوران و ....... باز شده بود 10 سال پیش فقط تاکسی الاغ داشت الان هم تاکسی الاغ و هم موتور تاکسی 2500 متر پیاده رفتیم تا به ی جا واسه اترا...
6 تير 1392